تبليغاتX
aftertime
aftertime



after time


دانه دانه شن ها میریزند , زمان در حال سپری شدن است.
ثانیه ها در هوا معلقند و روزها از پس هم میگذرند و شما بیهوده به طلوع و غروب خورشید می نگرید.


.....دانه دانه شن ها میریزند.

دیروز را فدای امروز و امروز را فدای فردا میکنید . شما قومی هستید زمان را به فراموشی سپرده , شما مردمان زمان حالید


و زمان در حال سپری شدن است .

به خود آیید من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید آینده ی شما آینده ی تاریکیست
من فردای شما را دیده ام , من فرستاده ی زمان بعدم , من در ورای زمان زندگی میکنم


و همچنان شن ها میریزند

بیاید و زمان را درک کنید , زمان تسکین دهنده ی دردهاست . به زمان اعتماد کن زمان شعبده بازیست که هر آن تو را به شگفتی وا میدارد . زمان  اکنون از آن شماست اما فردا.......


ساعت شنی از حرکت ایستاد...

 

 



پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385  توسط نمسیس  |

 

فاصله

چشمانم را بستم و از دنیای خویش جدا شدم , دنیا آرامی که تا به حال به آن بالیده بودم . به جایی رفتم که زمان تابع مکان بود .
پاسی از شب رفته بود و برف آهسته میبارید و من خاموش و فارغ از تشویش نرم نرمک راه میرفتم , خوب یادم نیست تا کجاها رفته بودم ... خوب یادم نیست که ناگهان تو را دیدم , در کنار تخته سنگی نیم بر ساحل فتاده نیم دیگر در آب .
چند گام به سویت برداشتم اما تو چند گام به عقب برداشتی .... دوباره سعی کردم اما باز هم تو..... یک گام من یک گام تو
نگاهت کردم . لبخند زدی و گفتی یک بازیست . فاصله باید حفظ شود , درست نه فوت و سه اینچ

گفتم ولی آخر من.....
گفتی شرایط را درک کن

راه آمده را برگشتم , برای رهایی , دور شدن , راندن محدودیت ها, برای بازگشت به دنیای آرامم
از پشت سر گفتی قبل از این که به ندای قلبت گوش کنی فکر کن و جای پایت را برای یافتن شروعی دوباره دنبال کن

چند صد متر آن طرفتر برف همه چیز را پوشانده بود . صدایی از پشت پرسید جای پاهای تو را هم برف پوشاندست؟
به عقب نگاه کردم . تو آنجا بودی در نه فوت و سه اینچیم
خندیدم و گفتم بازی قشنگیست , فاصله را حفظ کن ...
آرام گفتی مرا دنبال کن راه را بلدم





هوم.... این یک پست معنا گراست .. خیلی سعی کردم خوب درش بیارم ولی نشد

دوست دارم بدونم هر کس چه برداشتی از این متن کرده  و آیا کسی منظور اصلی منو فهمیده یا نه

جمعه ششم بهمن 1385  توسط نمسیس  |

 

 

 

 

runner
Sunshine
once again
dying in the sun
Eyes Wide Shut
New year has come
As you wish
birth
دری وری
snow

 

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

نمسیس
هزارچهره

 

myself
کمدی الهی
Musical wishes
خراش های عشق
ferro
Miss September
دنياي رنگارنگ
dreamer
بارقه های شفق
لونه جغد نادون
بیتا
یک منحنی بسته
کلید
دری وری
دل نامه
از هر دری سخنی
devil
میعاد در لجن
Kidnapped
فریاد سکوت
hghglobvil

 

 

RSS 2.0