|
تو خوب بودی , دیگران خوب بودند, من نیز خوب بودم.
تو شاد بودی و خوب بودی , دیگران شاد بودند و خوب بودند , من شاد بودم و خوب بودم
تو غمگین گشتی و دیگر خوب نبودی, دیگران غمگین گشتند و دیگر خوب نبودند , من غمگین گشتم اما باز هم خوب بودم
خوب بودن جزئی از من بود , من برای خوب بودن زاده شده ام .
تا آنجا که به خاطر می آورم . از همان ابتدا , دو راهی خوب و بد , آغازین روز تشخیص . من نیکی را انتخاب کردم و همواره آن را ترجیح دادم , به یاد نمی آورم کسی را آزرده باشم , به یاد نمی آورم کسی را از خود رانده باشم , به یاد نمی آورم تا به حال قلب کسی را شکسته باشم .لوحه ام صاف است و صاف .
من سعیم را کردام , منی که خوب بودن برایم باید بود , منی که بسیار به دیگران می اندیشیدم , تفکرها و واکنش های آنان , منی که شخصیتم را دیگران ساختند و من هیچ گاه این را نفهمیدم.
من آنچه آنها میخواستند بودم و حدود را میشناختم , اما کم کم دیدم و به من نشان دادند که خوبی مطلق نیست, خوب بودن همه چیز نیست ,خوبها را ساده می انگارند . خوبها یکنواختند و از همه بدتر بدها محبوبترند.
اکنون من به دنبال روزنه ای برای فرارم , برای بازگشت راه رفته , بازگشت به همان دو راهی و شروع دوباره . این آغاز یک پایان نیست این بازگشتیست به گذشته
به آنچه خواهد آمد اعتمادی نیست من فقط میدانم از خوب بودن ارضا شده ام
|