تبليغاتX
aftertime
aftertime



من و او ... با هم

كتابچه ای هستم ... در جاده ای طولانی ...
از كنار كتابچه هايی رد ميشوم ... و كتابچه هایی از كنارم عبور ميكنند ...
در جاده به سمت بالا در حركت هستم ...
نميدانم چرا حركت ميكنم ... شايد چون نميدانم چه كار ديگری ميتوانم انجام دهم ...
نميدام چرا به بالای جاده ميروم ... شايد چون ديگران را ميبينم كه به آن بالا ميروند ...
در راه به كتابچه ای برميخورم ...
با من هم صحبت ميشود ... ميگويد از اينكه كتابچه های ديگر را بخواند لذت ميبرد ... با او هم صحبت ميشوم ... خودم را در اختيارش ميگذارم تا بخواند و لذت ببرد ...
او مرا ميخواند، و گاهی من او را ... با هم و در كنار هم به بالای جاده در حركت هستيم ...
هرگز تا به اين حد سرخوش نبوده ام ... به بالا ميرويم و او همچنان من را ميخواند ... گاهی نيز من خودم را برای او ميخوانم ... غطلهايم را با هم تصحيح ميكنيم ... هر لحظه كتابچه ای ارزشمندتر ميشوم ...
ميرويم و ميرويم ...
"دوستت دارم"
من را ميخوانْد كه به اين عبارت رسيد ...
جهت حركتش را عوض كرد ... همچنان بالا ميرفت اما در جهتی ديگر ... به من خيره بود و از من دور ميشد ...
نگاهش را برگرداند ... حس كردم زير لب ميگفت من هم دوستت دارم ...
ايستادم ... توان حركت را نداشتم ... انديشيدم كه او من را ميخوانده تا به اين كلمه برسد ...
افتادم و به پايين سر خوردم ... برايم مهم نبود ...
چشمانم را باز كردم ... همچنان به پايين سر ميخوردم ... تقلايی كردم ... دستم را به شاخه ای گرفتم و از حركت ايستادم ...
ميخواستم ببينم چه بر سرم آمده ... به خود نگريستم ... كمی از خود خواندم ...
"دوستت دارم" ... "پايان" ...
او من را نخوانده بود تا به اين عبارت برسد ... من تمام شده بودم ... او رفته بود كتابچه ی ديگری را برای خواندن و لذت بردن بيابد ...
گويی شاخه خود را كنار كشيد و باز به پايين سر خوردم ...
بلند شدم ... ايستادم و به اطراف نگريستم ...
كتابچه ای من را بلند كرده بود ...
به بالا ميرفت ... گفت با او همسفر شوم ...
نفهميدم چه در او بود ... توانی در من دوانده شد ... ميتوانستم تا ميخواهم به بالا حركت كنم ... با هم و در كنار هم به بالا در حركت شديم ...
ميگويد كه از خواندن كتابچه های ديگر بسيار لذت ميبرد ... غم مرا ميگيرد ... او مرا سرخوشی بخشيده ... اما هنوز غمی دارم ... غم تمام شدنم ... اينبار هم او ميرود ...
راه زيادي را طی كرده ايم ... خودم را برايش ميخوانم ... ناگهان هر چه غم دارم بر من می ريزد ... ديگر نميخوانم ... نميخواهم برود ...
حسی من را وادار ميكرد كه بخوان ... برايش خواندم ...
"دوستت دارم"
من را رها كرد و در جهتی ديگر رو به بالا در حركت شد ... به من خيره بود و از من دور ميشد ...
به دفعه پيش انديشيدم ... تا به اينجا پيش آمده بودم و تمام شده بودم ...
اينبار نبايد آنگونه ميشد ... جهتم را عوض كردم ...
"فصل بعد"
من تمام نشده بودم ...

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386  توسط هزارچهره  |

 

آغاز یک پایان

 

تو  خوب بودی , دیگران خوب بودند, من نیز خوب بودم.

تو شاد بودی و خوب بودی , دیگران شاد بودند و خوب بودند , من شاد بودم و خوب بودم

تو غمگین گشتی و دیگر خوب نبودی, دیگران غمگین گشتند و دیگر خوب نبودند , من غمگین گشتم اما باز هم خوب بودم

خوب بودن جزئی از من بود , من برای خوب بودن زاده شده ام .

تا آنجا که به خاطر می آورم . از همان ابتدا , دو راهی خوب و بد , آغازین روز تشخیص . من نیکی را انتخاب کردم و همواره آن را ترجیح دادم , به یاد نمی آورم کسی را آزرده باشم , به یاد نمی آورم کسی را از خود رانده باشم , به یاد نمی آورم تا به حال قلب کسی را شکسته باشم .لوحه ام صاف است و صاف .

من سعیم را کردام , منی که خوب بودن برایم باید بود  , منی که بسیار به دیگران می اندیشیدم , تفکرها و واکنش های آنان , منی که شخصیتم را دیگران ساختند و من هیچ گاه این را نفهمیدم.

من آنچه آنها میخواستند بودم و حدود را میشناختم , اما کم کم دیدم و به من نشان دادند که خوبی مطلق نیست, خوب بودن همه چیز نیست   ,خوبها را ساده می انگارند . خوبها یکنواختند و از همه بدتر  بدها   محبوبترند.

اکنون من به دنبال روزنه ای برای فرارم , برای بازگشت راه رفته , بازگشت به همان دو راهی و  شروع دوباره . این آغاز یک پایان نیست این بازگشتیست به گذشته

به آنچه خواهد آمد اعتمادی نیست من فقط میدانم از خوب بودن ارضا شده ام

 

 

 

 

پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386  توسط نمسیس  |

 

 

 

 

Sunshine
once again
dying in the sun
Eyes Wide Shut
New year has come
As you wish
birth
دری وری
snow
Wind Of Change

 

شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

نمسیس
هزارچهره

 

myself
کمدی الهی
Musical wishes
خراش های عشق
ferro
Miss September
دنياي رنگارنگ
dreamer
بارقه های شفق
لونه جغد نادون
بیتا
یک منحنی بسته
کلید
دری وری
دل نامه
از هر دری سخنی
devil
میعاد در لجن
Kidnapped
فریاد سکوت
hghglobvil

 

 

RSS 2.0