تبليغاتX
aftertime
aftertime



شب سکوت تاریکی

عظمتش زماني آشكار شد كه  آخرين چراغ را خاموش كردم و بعد از آن سكوت بود و سكوت بود و سكوت .

 تاريكي حكمراني ميكرد  ، گويي هيچ چيز وجود نداشت ، تا چشم كار ميكرد سياهي بود . چشمهايم را بستم ، باز بودنشان سودي نداشت ، گوشهايم تمامي احساس من بودند.

 

احساس كردم شب را دوست دارم ، نه براي سكوتش  كه براي تمام بي  خبرييش ، براي تمام نا آگاهيي كه در آن غوطه ور بودم. براي نديدن آن چه نمي خواستم

شب را انتخاب كردم و تو نيز مخالفتي نكرده  بودي . شايد  براي تو نيز سخت بود ، شايد تاريكي به تو نيز آرامش ميداد.

 براي تك تك اين لحظات انديشيده بودم . براي ديدار آخر ناگفته هاي بسيار داشتم .  هيچ گاه قصد نداشتم اندكي از با تو بودن را به هيچ بخشم . اما من ضعيف تر از آن بودم كه مي انديشيدم .اما افسوس كه تاريكي مرا فريفت. شب انچه را از آن وحشت داشتم از من دور کرد.

اشكهايت را نديدم ، نگاهت را درك نكردم و اي كاش تاريكي صدايت را نيز در خود فرو ميبرد .

 آري من شبانه و در اتاقي تاريك با تو بدرود گفتم .....

سه شنبه سی ام مرداد 1386  توسط نمسیس  |

 

 

 

 

runner
Sunshine
once again
dying in the sun
Eyes Wide Shut
New year has come
As you wish
birth
دری وری
snow

 

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

نمسیس
هزارچهره

 

myself
کمدی الهی
Musical wishes
خراش های عشق
ferro
Miss September
دنياي رنگارنگ
dreamer
بارقه های شفق
لونه جغد نادون
بیتا
یک منحنی بسته
کلید
دری وری
دل نامه
از هر دری سخنی
devil
میعاد در لجن
Kidnapped
فریاد سکوت
hghglobvil

 

 

RSS 2.0