تبليغاتX
aftertime
aftertime



سی ضربت

 

اينك اينجا ايستاده اي ؛ سراپا گناه،سراپا تقصیر، در پيشگاه همه

متحير به ديگران مي نگري شايد آنها تورا بفهمند . اين كه بي گناهي ، اين كه تقصيري نداشته اي ، اين كه اين دادگاه را درك نميكني ...

اما خود خوب ميداني دير شده است و تو محكومي ، محكوم به تحمل سي ضربت  ، مجازاتي كوچك براي تمامي گناهان بزرگت .

 

 

اولين ضربه براي آ نكه  ناخود آگاه آمدي

دومين ضربه براي آنكه  بي خبر ماندي

سومين ضربه براي آنكه خود خواسته جا باز كردي

چهارمين ضربه براي آنكه بي اجازه ماندگار شدي

پنجمين ضربه براي آنكه بي اراده دل بستي

ششمين ضربه براي آنكه با اراده دل بردي

هفتمين ضربه براي آنكه با منت محبت كردي

هشتمين ضربه براي آنكه بي منت  محبت خواستي

نهمين ضربه براي آنكه بي تكليف دوست داشتي

دهمين ضربه براي آنكه  بي حساب دوست داشتن خواستي

يازدهمين ضربه براي آنكه بي دليل عاشق گشتي

دوازدهمين ضربه براي آنكه  بي منطق معشوق شدن طلب كردي

سيزدهمين ضربه براي آنكه ناخواسته  وابسته گشتي

چهاردهمين ضربه براي آنكه ناخواسته وابسته كردي

پانزدهمين ضربه براي آنكه بي مهابا پيش رفتي

شانزدهمين ضربه براي آنكه پياپي رنگ عوض كردي

 .

.

.

.

.

..

بيست و ششمين  ضربه براي آنكه بي رحمانه  دل كندي

بيست و هفتمين ضربه براي آنكه بي رحمانه از دل راندي

بيست و هشتمين ضربه براي آنكه آنگاه كه نخواستندت خواستي

بيست و نهمين ضربه براي انكه  آنگاه كه خواستندت نخواستي 

و واي بر آخرين  گناه  كه تكرار هر آنچه كردي است از ابتدا

 

اين است تمامي آن سي ضربت

 

بدان تازيانه ات را آنان مينوازند كه مدتهاست تازيانه ات را خورده اند و مطمئن هستم تك تكشان در دل برايت دعا ميكنند باشد كه تازيانه ها سهل تر بگذرند .

لعنت به اين مردمان عاشق..............

                   خداوند به آنان صبر دهد..............

 

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386  توسط نمسیس  |

 

دوست غم

مي‌گريستم و مي‌گريست ...
عظيم بود ... ديوار را مي‌گويم ... چند روزي از كلنگ احداثش مي‌گذشت. در هياهويي كه ديوار برپا كرده بود، من و او نقطه كوچكي بوديم  ... با هم كار مي‌كرديم ... او شن و سيمان مي‌آورد و من شن و سيمان مخلوط ميكردم ... كار ميكرديم و مي‌گريستيم ...
از اشغال كشورمان، از ستم به مردممان، از بدبختي خودمان كه از تنگي زندگي در ساخت ديواري كه شهرمان را دو نيم ميكرد دست داشتيم؛ ناراحت بوديم ... اما اشكمان براي اينها نبود ...

او ميگفت براي آن شش سال جنگ گريه ميكنيم  ... براي آن‌همه آدم كه قهرمان –البته او قهرمانِ من را جور ديگري و با نفرت مي‌ناميد- كشته بودشان ... براي آن‌همه خودخواهي و جاه طلبي ِ قهرمان ... حتي براي محاكمه نشدن ِ قهرمان ...
گاه مرا بغل مي‌كرد و خدارا شكر، كه همدمي براي خود دارد –من را ميگفت-  ... دوستي دارد كه او را ميفهمد ... شخصي كه در كنار او گريه مي‌كند ...

راست ميگفت ... او را درك مي‌كردم ... احساساتش –كه طفل افكارش بودند- زياد پيچيده نبود ... مثل همه‌ي احساسات ديگر به راحتي درك ميشد ...
راست ميگفت ... در كنار او گريه ميكردم ... براي قهرمانم گريه ميكردم ... براي قهرماني كه قهرمان‌ترين بود ... برنامه‌هايش پيش ميرفت ... فكر ميكرد از آن كشور شكست خورده ... اما آن هنگام كه خود را پايان بخشيد، ميدانست كه از هزارچهره‌شكست خورده. قهرمان در پي مطلق بود ... تاريخ را ديده بود ... همه را ديده بود ... همه چيز –جز رسالتش- ميگفت كه نمي‌شود! يكدست بودن، يك چيز بودن، ممكن نيست ... شايد به اين دليل شروع كرد كه بفهماند مطلقي نيست. پيش رفت ... همه چيز با او هم‌سو شد ... هيچ چيز در مقابلش سربرنياورد ...
گريه ميكردم ... براي قهرمانم گريه ميكردم ... براي قهرماني كه نخواست از قفسي به قفس ديگر بپرد، خواست قفس را بشكند ... خواست قانون را، هزارچهرگي را بشكند ... براي قهرمانم كه فهميد چه ميخواست و چرا ميخواست و نبايد ميخواست ... خود را نكشت كه نبايد ميخواست، خود را كشت تا شايد در پي آن مطلقي را ببيند ...

رفت ... و اينجا من هستم و او –دوستم- كه در كنار هم گريه ميكنيم ... او نميداند چرا گريه ميكنم ... اما خوشحال است كه در كنارش گريه ميكنم ... مهم نيست ... دوستي را هنگام شادي خواهم يافت ...
به دوستم كه مي‌انديشم، يادم مي‌آيد آن دست‌نوشته را كه شخصي سخن ميگفت ... ميگفت، تعجب ميكنم از مردمان ِ زير ِ بار ظلمي كه ميگريند براي حسين ِ آزاده ... نميشناسمش –حسين را- ...

به ديوار مينگرم ... همچنان ميگريم براي قهرمان، كه برلينش را دو نيم كردند ... قهرمان جاودانه ... هيتلر ...

 

دوشنبه هشتم بهمن 1386  توسط هزارچهره  |

 

 

 

 

runner
Sunshine
once again
dying in the sun
Eyes Wide Shut
New year has come
As you wish
birth
دری وری
snow

 

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

نمسیس
هزارچهره

 

myself
کمدی الهی
Musical wishes
خراش های عشق
ferro
Miss September
دنياي رنگارنگ
dreamer
بارقه های شفق
لونه جغد نادون
بیتا
یک منحنی بسته
کلید
دری وری
دل نامه
از هر دری سخنی
devil
میعاد در لجن
Kidnapped
فریاد سکوت
hghglobvil

 

 

RSS 2.0