|
همیشه از جانب کسایی دعوت میشم که نمیتونم دعوتشون رو رد کنم
اول اینکه چرا من همیشه با همه چیز راحت کنار میام؟ چرا بعضیا راحت کنار نمیان؟ چرا من از خیلی از دوروبریام بدبخت تر نیستم . اصلا چرا خیلی از دوروبریام از من بدبخت ترن؟ و من نمیدونم واقعا هستن یا خودشون رو این طوری نشون میدن . چرا یک سری چیزای بی اهمیت برای بعضیا با اهمیت میشه .چرا بعضیا هنوز غوره نشدن مویز میشن؟ چرا وقتی ظرفیت چیزی رو ندارن دنبالش میدوئن؟
چرا من این قدر خجالیتم؟ اگه خجالتی نبودم چیکار میکردم؟ الان اینجا بودم؟ میدونم 180 درجه نه ولی 80 درجه با اینی که الانم فرق داشتم . چرا بعضیا این قدر مزخرفن؟ چرا بعضیا اینقدر خوبن؟ چرا رضا دوست داره به همه کمک کنه؟ چرا همه خودشون رو خط خطی میکنن؟ چرا کنکور اینقدر مزاحمت ایجاد میکنه؟ چرا هر سال چند تا از دوستام کنکورین ؟چرا من دلم میخواد کار میلاد جور نشه و نره؟ چرا من اینقدر خود خواهم؟ چرا سینا برنمیگرده ایران؟
چرا من یک دفعه اینقدر سرم شلوغ شد؟ چرا از بیکاری مطلق به مشغله ی مفرط رسیدم؟ چرا منی که این قدر روسازی رو خوندم اخر بهم دادن 9.5؟ چرا من این قدر ساده ام؟ چرا این قدر تنبلم ؟ چرا این قدر از دردسر فراریم ؟ چرا همیشه کوتاه میام؟ چرا زود به افراد اعتماد میکنم؟ چرا هر چیزیو به هر کسی میگم؟ چرا نمیتونم یک چیزیو تو دلم نگم دارم؟ چرا لذت گفتن یک چیزی که میدونم عواقب بعدیش اصلا لذت بخش نیست همیشه به نگفتشن پیروزه؟
چرا
چرا
چرا
|