در پس هر غروب چون عاشقی که از رفتن
معشوق بسیار گریسته باشد به خواب میروم و
هر بامدادان همچون تمامی گلهای آفتابگردان فراز و فرودش را به نظاره می نشینم .
آفتابم متولد شده است ، برای آن
چندمین باری که تعدادش نمیدانم
و امروز درخشان تر از هر روز ، مرا بی تاب تر ازهر بار، در خود محو میکند .