از فاصله ها حرف نميزنم ... از فاصلهاي كه گرفتم حرف ميزنم ... از اينكه وقتي نوشتههاي قبليه اينجامو ميخونم قاهقاه ميخندم! همين بس كه همين آخريا با اسم مستعار كامنت داده بود كه بروبابا با اين نوشته هات ... همونقدر اميدي هم كه داشت شايد يه چيزه جالبي بخونه پريد! دري وري زياد ميگم ... ولي زياده گويي نميكنم ... پاييز(پادشاه فصل ها)، رفت و من چرا چسبيدهم ... ؟! اينجارو خيلي دوست دارم و براي همينه كه نميخوام اين لكهها به بيغوله ببرنش! ... بهترين آرزوهارو ميكنم براي دوستم ... نمسيس ... و اينكه خيلي دوست دارم. نقطه سر ِ خط