وقتي همه ي دلتنگي هاي تو و همه ي بي تفاوتي هاي من يک جا جمع شدند ، محو شدند آن دلتنگي هاي معصومانه ات , هيچ شدند آن انتظار هاي هر لحظه ايت . بي تفاوتي من به اندازه ي تمام فاصله اي بود که بين ما به وجود آمده. تو هم سعي کن فراموش کني اين که چگونه بوديم ، اين که چگونه هستيم .به سراغ ديگران هم نرو ، آنها نميتوانند کاري برايت بکنند ؛ چيزي که تمام شده را شروع دوباره اشتباه است . خوب يادم است که خودت هميشه ميگفتي هر کس دوره اي دارد . دوره ي ما هم تمام شده ، چه فرقي ميکند ؟ دوره ي من يا اینکه دوره ي تو.... هر کس هم چيزي پرسيد همین حرفها را برايش تکرار کن .آن وقت تو همچنان خوب باقي ميماني و من آنقدر بد که هيچ کس لحظه اي حق را به من ندهد. آن وقت تو همچنان آنقدر محبوب باقي خواهي ماند که بتواني دوباره شروع کني درست مثل بارهای قبل و من آنقدر منفور که تا مدتها تنها باشم درست مثل بار قبل .اميدوارم بهترينها نصيبت شود ؛ نگران من هم نباش من خود بدترين ها را به جان ميخرم و از اينجا خواهم رفت . به کجایش چندان مهم نيست ، شايد به جهنم شايد به درک ...

|