|
خودتو معرفی کن:
اول از همه و مهمتر از همه خجالتيم . حالا تو ميگي نيستم و خيلي پرروام ديگه نظر توئه ولي شناخت من توي 22 سال زندگي از خودم به نظرم از شناخت دو سه ساله ي تو بهتره .
بعد از اون ميشه گفت خيلي حساسم . بگن بالاي چشمت ابروئه بهم برميخوره كه بسته به شرايط كاراي مختلفي ميكنم از جمله مقابله به مثل ، به خاطر همينه كه خيلي منتقم هستم . اصلا نمسيس رو هم به خاطر همين اخلاق مزخرفم انتخاب كردم .حالا بماند كه به همون حساسي كه هستم به همون اندازه هم زود عصبانيت و غيضم فروكش ميكنه . به طوري كه به جرات ميتونم بگم توي 90 درصد موارد هيچ گونه انتقامي صورت نميگيره .
مقدار زيادي خود نما و مقدار زيادي فروتنم . خود نمام جوري كه دوست دارم خودم رو بالاتر از بقيه نشون بدم و فروتنم به صورتي كه دوست ندارم مستقيم بگم اين موضوع رو بلكه دوست دارم خود طرف بفهمه .
علاقه ي زيادي دارم كه به بقيه نشون بدم اطلاعاتم بالاست كه البته اينم برميگرده به خودنما بودنم . اين كه چيزاهايي ميدونم كه بقيه نميدونن و عنوان كردنشون و بي خبري بقيه از موضوع خيلي لذت بخشه .
از طرفي دوست ندارم جلوي خودم ازم تعريف كنن . دوست دارم هميشه پشتم تعريف باشه تا جلوم . ذكر و خير رو ترجيح ميدم .
تا حدودي ميشه گفت كنجكاوم كه اينم برميگرده به علاقه براي دونستن چيزهايي كه بقيه نميدونن كه اونم برميگرده به خودنمايي و كلا من هر چي اخلاق حسنه دارم يك طرفش به اين خودنماييه بنده .
تا حدودي نازك دلم چون دلم براي زمين و زمان ميسوزه . از دوستام گرفته تا فاميل و بقال سر كوچه و تيم فوتبال مالديو و كلا هر چيز و كسي كه يك مشكلي براش به وجود مياد و يكي هم نيست بگه بدبخت خودت مشكلاتت بيشتره كه
متنفر از دسته بندي افراد از نظر مالي و متنفر از كسايي كه از روي ظاهر يكي در موردش قضاوت ميكنن مخصوصا اگه طرف وضع ماليشم خوب نباشه كه باز اين برميگرده به اون دلسوزيه براي همه
يك جورايي اينده نگر طوري كه در اكثر موارد حرفي رو كه ميخوام بزنم كاري رو كه ميخوام انجام بدم و مقصدي رو كه در نظر دارم رو از جنبه هاي مختلف بررسي ميكنم . خيلي پيش اومده حرفهايي كه قصد داشتم به كسي بزنم رو از قبل آماده كردم بر خلاف خيليا كه ميگن شروع كني حرف مياد كه البته از نظر خودم و مامان و بابام اين برميگرده به اون خجالتي بودنه و اعتماد به نفس كافي نداشتنه كه هميشه اينده رو به حال ميارم تا تمامي جوانبش رو بررسي كنم تا يك وقت با يك حركت از قبل پيش بيني نشده رو به رو نشم . همين كارم باعث ميشه خيليا منو منفي بدونن كما اين كه تازگيا خيلي اين حرفو شنيدم . فكر كردن به اين كه اگه اين طوري بشه اگه اين اتفاق بيفته و يا اگه اين حرف زده بشه چيزي كه من بهش ميگم آينده نگري اما خيلياميگن فكر كردن به جنبه ي منفي و يا منفي نگري.
خيلي وقت شناسم .توي 99 درصد قرارام به موقع و يا زودتر ميرسم . و هميشه ترجيح ميدم يك ربع زودتر برسم تا اينكه 5 دقيقه ديرتر برسم . گرچه دوستان بدقولم يكم منو بد عادت كردن
تغيير رو دوست ندارم ، نه به خاطر ذاتش چرا كه هميشه معتقد بودم تحول خوبه ، بلكه به خاطر صلب آرامشي كه به همراه داره . به خاطر عوض شدن روزمرگيي كه بهش عادت كردم و به خاطر برهم خوردن برنامه هاي قديم . با اين وجود اخيرا دست به تغيير بزرگي زدم كه به نظرم زندگي آيندم رو عوض ميكنه و اينجاست كه زمان همه چيز رو معلوم ميكنه
يك سري خصوصيات خوب ديگه هم دارم از قلم افتادن :d
به مقدار بسيار بالايي موذي هستم اما خب بهتون اين اطمينان رو ميدم هيچ وقت بد كسي رو نميخوام
هميشه از نه گفتن ميترسيدم و خيلي وقتا سر همين نه نگفتنا توي دردسر و بدبختي افتادم
كارام اكثرا عقليه نه دلي . بيشتر فكر ميكنم و يك كاري رو ميكنم تا اين كه دلم بخواد و اون كار رو انجام بدم . سر همينه كه كم احساساتي ميشم و خيلي كم تحت تاثير قرار ميگيرم . شايد يك چيزي و يا يك حرفي رو بقيه اون قدر تاثير بزاره كه گريه كنن و يا عصباني بشن اما من مطمئنا نصف اون حالتي كه به اونا دست ميده رو خواهم داشت
خيلي شد . من خودم الان شرمنده ام ولي حالا كه قراره بگم بزارين تا ميتونم كامل بگم .
فصل مورد علاقه :
بهار شايدم تابستون . سرماييم واز گرما بيشتر از سرما استقبال ميكنم ، توي تابستونشم من پتو ميندازم رو خودم تا گردنم هم ميكشمش بالا ، از برف و بارون و باد وهمه اينا هم بدم مياد . همون توي كوه بباره سدا پر شن بسه . از زمين يخ زده هم نفرت دارم . زمستون يك حسن داره اونم اينه كه كاپشن ميپوشم يكم چاق تر به نظر ميام . ((: حالا حكمت اين كه خودم چله ي زمستون به دنيا اومدم رو نميدونم
رنگ مورد علاقه :
همه رنگا جاي خودشون قشنگن . اگه قشنگ نبودن اصلا نبودن . ولي خب بيشتر آبي رو دوست دارم چون آرامش ميده و منم كه خوراكم آرامشه
غذاي مورد علاقه :
خيلي بد غذام . هر چيزي رو نميخورم . حالا چرا كلا از يك غذا بدم اومده رو نميدونم چون تا يادمه من غذايي كه الان نخوردم رو هيچ وقت قبلا نخوردم . چيزي كه دوست داشته باشم هم زياده ولي شايد ماكاروني رو بيشتر بخوام
موسيقي مورد علاقه :
هر چي . سبك خاصي رو نميشه انتخاب كرد . اما از اهنگايي كه توش دادو بيداد داره بدم مياد حالا ميخواد بهترين خواننده با بهترين صدا خونده باشه
بدترين ضد حالي كه خوردم :
زياد بوده . ولي يك بار سر يك جرياني مچم گرفته شد خيلي بد بود اصلا دوست ندارم اون روز دوباره تكرار بشه . بماند كه هر ضد حالي جاي خودش بد بوده و الان شايد نشه حال و هواي اون روز رو دوباره تجسم كرد . يك ضد حال ديگه هم جدا شدن از يكي از صميميترين دوستام بود ، اولين دختري كه به صورت جدي باهاش دوست بودم ، نه در حد سلام و احوال پرسي و هفته اي يك بار ديدن و البته دوست دخترم هم نبود . جدا شدن نه به اون معنا اما طوري شد كه بينمون فاصله افتاد و اون صميميته از بين رفت و با اين كه هنوز از حال هم خبر داريم و براي هم نوشابه هم باز ميكنيم اما خودمون هم ميدونيم ديگه مثل قبل نيست. يك خنده دارشم وقتي بود كه فهميدم همه ي دانشجوهاي عمران دانشگاه آزاد پسرن و دانشكده ي ما هم فقط بچه هاي عمران و مكانيك بودن
ناشیانه ترین کاری که کردم:
زدن تلفن به پریز برق :)) . و گفتن یک حرفی به یکی از دوستانم که فکر میکنم اونقدر احمقانه و خام بود که روی تصمیمای بعدیش خیلی تاثیر گذاشت گرچه خیلی در ماسمالی کردنش سعی به عمل اوردم
بدترين خاطره ام :
وقتي رتبه ي كنكور سراسريم رو ديدم خيلي توي ذوقم خورد نتيجه با اون جيزي كه فكر ميكردم خيلي فرق داشت . يكي دوتا خاطره ي بدم دارم برميگرده به دوستيم با افرادي كه به هم خورد و بعدش تا مدتي حال و احوال درست حسابي نداشتم .
بهترين خاطره ام :
خاطره ي خوب زياد داشتم ولي شايد يكيش روزي بود كه فهميدم دانشگاه قبول شدم و لازم نيست يك سال ديگه وقت و اعصابم رو براي درس خوندن بزارم حالا ميخواد آزاد باشه و كلي هم پول بگيره . روز خيلي خوبي بود . فكرم بعد يك سال اون قدر آزاد شد كه رو هوا بودم . نگاه هايي كه اون روز روم بود رو هيچ وقت فراموش نميكنم . يك جورايي سربلند بيرون اومدن از يك امتحانه . شايد خيلياتون بخندين و با خودتون بگين آزاد اين حرفا رو نداره اما خب هر كسي به اندازه ي زحمتي كه ميكشه نتيجه ميگيره . صرف نظر از اين كه همين آزاد تهرانشم خيليا قبول نميشن
كسي كه بخوام ملاقاتش كنم :
دوستاني كه الان دارم رو كه ميبينم و اگه قرار بود نبينمشون دلم براي خيلياشون تنگ ميشد و اسم همشون مياومد اينجا اما جز اونا ملاقات با خيلي ها رو از سر كنجكاوي دوست دارم وخيليها رو از سر دلتنگي و خيلي ها رو شايد بشه گفت آرزو ميكنم : زيگموند فرويد ، نيوتن ، برادران رايت ، سهراب سپهري ،مايكل كورتو ، كوروش و داريوش ، پوتين ، حضرت محمد ، كرنبريز ، هانا ، پرستو ، دختر عموم و و و ....
كسي كه نخوام ملاقاتش كنم :
شخص خاصي نيست . صدامشم من دوست دارم ببينم از نزديك . خوشبختانه تا حالا كسي پدر كشتگي در حقم نكرده نخوام ريختش رو از پايه ببينم
برای کی دعا میکنم :
معمولا براي خودم و خانوادم دعا ميكنم . بيشتر خودم . خودم رو خيلي لايق دعا ميدونم چون از مشكلات خودم با خبرم . براي خودم دعا ميكنم چون دارم براي خودم دعا ميكنم ، اما جداي از خودم كلا براي هر كسي كه ببينم نياز داره . بعضي وقتا هم يكي يك كاري ميكنه من حال ميكنم بدون اين كه خودش بفهمه براش دعا ميكنم خدا عوضش رو بهش بده
موقعیت من در 10 سال آینده:
يك فرد بسيار موفق و پولدار ، كل خانواده و فاميل بهم افتخار ميكنن . اسمم رو خيليا خيلي به كار ميبرن . احتمالا دو سه سالي هست ازدواج كردم و زندگيم خيلي عاليه چون ميگن پول همه چي مياره . احتمالا با خيلي از دوستاي الانم در ارتباط نيستم چون من عادت مزخرف از دل برود هر آن كه از ديده برفت رو دارم . اگه كسي رو براي يك مدتي نبينم كم كم فراموشش ميكنم و بعد از اون وقتم رو براي افرادي كه جاي اون رو گرفتن ميزارم . بنابراين خيلي كم پيش مياد دوباره برم طرف اون فرد و ازش خبري بگيرم . اما اگه اون بياد استقبال گرمي ازش ميكنم . چيزي كه بارها برام اتفاق افتاده .
خیلی به ادامه دادن و این حرفا پایبند نیستم همه هم تا الان توی بازی شرکت کردن |