دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای میخواند ؛ رویاهایش را ، آسمان پر ستاره نادیده میگیرد و هر دانه ی برف به اشکی نریخته می ماند .
یک ساعت ، یک روز ، یک سال .....
چند وقت گذشت ؟ من کجا هستم ؟ من کجای این دنیا ایستاده ام؟ به سان قمار بازی که زمانی خوب میبرد .زمانی نه چندان دور
یک ساعت ، یک روز ، یک سال ......
اینها قضا است یا قدر ؟ امتحان است یا قهر؟ چه کنم وقتی از دست رفته میبینم آنچه را که داشتم یا بر باد رفته میبینم آنچه را بدان دلخوش بوده ام؟
خدایا آیا نماز قضا به وقت اذان و روزه ی واجب به ماه حرام به کارم می آیند؟
آرام آرام باد شروع به وزیدن کرده است ابرها در آسمان پرسه میزنند ستاره ها محو میشوند باز امشب برف خواهد بارید ....