|
تو به حرف زدنت ادامه بده دوست من
به جوابي که نمي دهم توجه نکن
و چشمهاي بسته ام را ناديده بگير
نمي داني که چقدربعضي وقتها حرف زدن سخت ميشود . درست مثل وقتي که تازه از خواب بيدار شده اي، زماني که ذهنت ميان خواب و بيداري تقسيم شده است نمی دانی که چقدر بعضي وقتها دوست دارم چيزي نگويم , مثل صبحها که دهانم تلخ است ، گلويم خشک است , صبحهايي که خواب همه چيز است و واي که اگر کسي خواب را به من ميفروخت بدون شک خوشبخت ميشد نمی دانی که چقدر بعضي وقتها توضيح دادن سخت مي شود ، درست مثل اکنون ، اينکي که بسيار دوست دارم اعمالم حرفهايم باشند .آيينه اي شوم تمام قد درمقابلت تا اعمالت اعمالم را بسازند و حرف هايت حرفهايم را . آيينه اي شوم تا کارهايم توضيحي نداشته باشند ، آينه اي باشم تا خود را ديده باشي
آري دوست من تو به حرف زدنت ادامه بده، بي شک تمامي حواس من پيش توست
|