بيا امشب که بس تاريک و تنهايم بيا اي روشني ، اما بپوشان روي که مي ترسم ترا خورشيد پندارند و مي ترسم همه از خواب برخيزند و مي ترسم همه از خواب برخيزند و مي ترسم که چشم از خواب بردارند نمي خواهم ببيند هيچ کس ما را نمي خواهم بداند هيچ کس ما را
بيا اي روشن ، اي روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زير سرپوش سياهيها دلم تنگ است
م.امید

|